تبليغاتX
::: یک پیرو از جنس احساس :::
 
   
 
               
   
         
 
 
 

شنبه بیست و نهم تیر 1387 14:38  
 

به ياد او كه عاشقي را به ديگران آموخت

 
   

خسرو خوبان هنر در گذشت

آب جفا باز هم از سر گذشت

زيب هنرمندي اين روزگار

نيك بيامد و چه بهتر گذشت

                                                    "آصف"

 

رضا كيانيان در پايان بغض نامه اش براي خسرو نوشت : به اميد ديدار

تنها تسكيني كه به تو مجال مي دهد اشك از چشم پاك كني  ....

به اميد ديدار همه ي خوباني كه رفتند

 

+   توسط یک پیرو از جنس احساس   | 


 

شنبه بیست و نهم تیر 1387 13:26  
 

جايگاهي كوچك و گاو

 
 

فیلسوفی همراه با شاگردانش در حال قدم زدن در یک جنگل بودند و درباره ی اهمیت ملاقات های غیرمنتظره گفتگو می کردند. بر طبق گفته های استاد تمامی چیز هایی که در مقابل ما قرار دارند به ما شانس و فرصت یادگیری و یا آموزش دادن را می دهند.

در این لحظه بود که به درگاه و دروازه محلی رسیدند که علیرغم آنکه در مکان بسیار مناسب واقع شده بود اما ظاهری بسیار حقیرانه داشت.

شاگرد گفت :

این مکان را ببینید.شما حق داشتید.من در اینجا این را آموختم که بسیاری از مردم ،در بهشت بسر می بردند،اما متوجه آن نیستند و همچنان در شرایطی بسیار بد و محقرانه زندگی می کنند.

استاد گفت:

من گفتم آموختن و آموزش دادن مشاهده امری که اتفاق می افتد،کافی نمی باشد.

بایستی دلایل را بررسی کرد.پس فقط وقتی این دنیا را درک می کنیم که متوجه علتهایش بشو یم.

سپس در آن خانه را زدند و مورد استقبال ساکنان آن قرار گرفتند.یک زوج زن و شوهر و تعداد 3 فرزند ،با لباسهای  پاره و کثیف.

استاد خطاب به پدر خانواده می گوید:

شما در اینجا در میان جنگل زندگی می کنید،در این اطراف هیچ گونه کسب و تجارتی وجود ندارد؟چگونه به زندگی خود ادامه می دهید؟

و آن مرد نیز در آرامش کامل پاسخ داد:

دوست من ما در اینجا ماده گاوی داریم که همه روزه ،چند لیتر شیر به ما می دهد.یک بخش از محصول را یا می فروشیم و یا در شهر همسایه با دیگر مواد غذایی معاوضه می کنیم.با بخش دیگر اقدام به  تولید پنیر ،کره و یا خامه برای مصرف شخصی خود می کنیم.و به این ترتیب به زندگی خود ادامه می دهیم.

استاد فیلسوف از بابت این اطلاعات تشکر کرد و برای چند لحظه به تماشای آن مکان پرداخت و از آنجا خارج شد.در میان راه،رو به شاگرد کرد وگفت:

آن ماده گاو را از آنها دزدیده و از بالای آن صخره روبرویی به پایین پرت کن.

-         اما آن حیوان تنها راه امرار معاش آن خانواده است.

و فیلسوف نیز ساکت ماند ...آن جوان بدون آنکه هیچ راه دیگری داشته باشد،همان کاری را کرد که به او دستور داده شده بود و آن گاو نیز در آن حادثه مرد.

این صحنه در ذهن آن جوان باقی ماند و پس از سالها ،زمانی که دیگر یک بازرگان موفق شده بود،تصمیم گرفت تا به همان خانه بازگشته و با شرح ما وقع از آن خانواده تقا ضای بخشش و و به ایشان کمک مالی نماید.

اما چیزی که باعث تعجبش شد این بود که آن منطقه تبدیل به یک مکان زیبا شده بود  با درختانی شکوفه کرده،ماشینی که در گاراژ پارک شده و تعدادی کودک که در باغچه خانه مشغول بازی بودند.با تصور این مطلب که آن خانواده برای بقای خود مجبور به فروش آنجا شده اند،مایوس و ناامید گردید.لذا در را هل دادووارد خانه شد و مورد استقبال یک خانواده بسیار مهربان قرار گرفت.

سوال کرد:

-آن خانواده که در حدود 10 سال قبل اینجا زندگی می کردند کجا رفتند؟

جوابی که دریافت کرد،این بود:

-آنها همچنان صاحب این مکان هستند.

 وحشت زده و سراسیمه و دوان دوان وارد خانه شد.صاحب خانه اورا شناخت واز احوالات استاد فیلسوفش پرسید.اما جوان مشتاقانه در پی آن بود که بداند چگونه ایشان موفق به بهبود وضعیت آن مکان زندگی به آن خوبی شده اند.

آن مرد گفت:

ما دارای یک گاو بودیم،اما وی از صخره پرت شد و مرد.در این صورت بود که برای تامین معاش خانواده ام مجبور به کاشت سبزیجات و حبوبات شدم..گیاهان و نباتات با تاخیر رشد کردند و مجبور به بریدن مجدد درختان شدم و پس از آن به فکر خرید چرخ نخ ریسی افتادم و با آن بود که به یاد لباس بچه هایم افتادم ،و با خود همچنین فکر کردم که شاید بتوانم پنبه هم بکارم.به این ترتیب یکسال سخت گذشت،اما وقتی خرمن محصولات رسید،من در حال فروش و صدور حبوبات ،پنبه و سبزیجات معطر بودم .هرگز به  این مسئله فکر نکرده بودم که همه قدرت و پتانسیل من در این نکته خلاصه می شد که :

 

                                                          چه خوب شد آن گاو مرد.

 

+   توسط یک پیرو از جنس احساس   | 


 

دوشنبه هفدهم تیر 1387 8:41  
 

زنان بيشتر از مردان خواب‌هاي زيبا مي‌بينند

 
 
 
محققان مرکز خواب شناسي"ادگار بيل" تحقيقات خود را در زمينه خواب ديدن مردان و زنان با نمونه برداري از تعداد زيادي از آنها از سال 1956 آغاز کردند که آخرين بررسي آنها در سال هاي اخير نشان مي‌دهد زنان هم زيبا تر مي‌خوابند و هم خواب‌هاي زيباتري مي بينند.
 
تحقيقات دانشمندان نشان مي دهد که نحوه خوابيدن مردان و زنان با هم متفاوت است. اين تحقيق در نهايت مشخص مي‌کند که زنان به مراتب زيبا تر از مردان مي خوابند که دليل اين امر دلمشغولي هاي کمتر زنان نسبت به مردان است.

محققان مرکز خواب شناسي" ادگار بيل" تحقيقات خود را در زمينه خواب ديدن مردان و زنان با نمونه برداري از تعداد زيادي از آنها از سال 1956 آغاز کردند که آخرين بررسي آنها در سال هاي اخير مشخص کرد زنان هم زيبا تر مي‌خوابند و هم خواب‌هاي زيباتري مي بينند.

اين بررسي حاکي است که مردها در طول خواب بيشتر روياهاي خشونت بار مي‌بينند در حاليکه زنان افراد خانواده، مسائل عاطفي و هدف هاي آينده زندگي خود را خواب مي بينند.

اين بررسي همچنين نشان مي دهد که زنها به دليل آنکه بيشتر در محيط هاي داخلي و پر از وسائل منزل مي خوابند، خوابشان با نوعي غم و اندوه همراه است اما مردان به دليل قرار داشتن در محيط هاي منضبظ و خشک اغلب با خواب هاي پريشان روبرو مي شوند که اين امر چهره آنها را در خواب مشوش و به نوعي درگير نشان مي دهد.

محققان مي گويند با وجودي که امروزه زنان پا به پاي مردان در محيط هاي کاري فعاليت مي کنند، ولي هنوز خواب و روياهايشان شباهتي به مردان پيدا نکرده است.

 

+   توسط یک پیرو از جنس احساس   | 


 

دوشنبه هفدهم تیر 1387 8:29  
 

نوشتم كه نوشته باشم

 
  ديروز كه آمدي

ديوارها نيز در انتظار ورودت بودند

چقدر راه كم آوردم براي قدمهاي انتظارم

چقدر پنجره ها كوچك بودند براي اشتياق نگاهم

تو آمدي و باز مثل هميشه غم رفتنت بر دلم چنگ انداخت

و باز و باز و باز به خود نهيب زدم كه چرا براي نبودن ها زندگي مي كنم؟؟؟؟

چرا بودنت را جشن نمي گيرم

چرا با خنده هايت جان نمي گيرم

و چرا براي لحظه اي ديگر ماندن دستانت را با مهر در دستانم نمي فشارم

و تو ماندي و با نوازش هايت خستگي ها پركشيدند

و من بر لبخندهايت بوسه زدم

و پنهان از چشمهاي تو كه ملامتم مي كنند براي رويا نديدن ... رويا ديدم

روياي خانه كوچكمان كه از سرسبزي ها جان مي گيرد

و عشق را تعبير مي كند

+   توسط یک پیرو از جنس احساس   | 


 

دوشنبه سوم تیر 1387 13:52  
 

شرح در زير

 
 

فكر نكنيد حرفي براي گفتن ندارم ... دارم اون هم از نوع مرغوبش ... اما كار كردن تو جايي كه من هستم مجالي براي آدم نمي ذاره كه فكر كني به اينكه تو هم آدمي و بايد لحظه اي بين همه ي لحظه هاي عمري كه مي گذروني به خودت فكر كني ...


چند مورد چند روزه مثل بغضي تو گلوم مونده

۱- چند روز پيش لطيفي در" راديو" به نقل از  "مصري- وزير رفاه" مي گفت كه ايشان فرمودند :" خط فقر وجود ندارد." و اين لطيف با عجز و لابه از وزير محترم مي پرسيد : مي شه بگيد حالا ما زير چي زندگي كنيم ...؟؟؟

۲- "فرهنگ آشتي" هم كه با اين تيتر يه فكرايي رو به كله آدم انداخته: "ديه زن و مرد يكسان شد." بالاخره بعد از مرگ به مساوات مي رسيم ... صد بار خدا رو شكر

۳- و يكي ديگه  از "خبر" به نقل از آيت الله صافي گلپايگاني البته قبلش بگم ما گردنمون از مو باريك تره: "تساوي زن و مرد خلاف شرع و بي ارزش است."

۴- و آخري از" ايسنا" به نقل از رييس اتحاديه مشاوران املاك: "از مردم خواسته ايم در اجراي يك طرح معرفتي به كمك دست اندركاران اين بخش بيايند تا شاهد كاسته شدن معضلات اين بخش باشيم. "به اينجا كه مي رسه اين مردم هستن كه بايد از خودشون معرفت نشون بدن ...

+   توسط یک پیرو از جنس احساس   | 


 

سه شنبه هفتم خرداد 1387 11:53  
 

آرامش

 
 

پادشاهي جايزه ي بزرگي براي هنرمندي گذاشت که بتواند به بهترين شکل ، آرامش را تصوير کند. نقاشان بسياري آثار خود را به قصر فرستادند.
  آن تابلو ها ، تصاويري بودند از جنگل به هنگام غروب ، رودهاي آرام ، کودکاني که در خاک مي دويدند ، رنگين کمان در آسمان ، و قطرات شبنم بر گلبرگ گل سرخ.
  پادشاه تمام تابلو ها را بررسي کرد ، اما سرانجام فقط دو اثر را انتخاب کرد.
اولي ، تصوير درياچهء آرامي بود که کوههاي عظيم و آسمان آبي را در خود منعکس کرده بود. در جاي جايش مي شد ابرهاي کوچک و سفيد را ديد ، و اگر دقيق نگاه مي کردند ، در گوشه ء چپ درياچه ، خانه ء کوچکي قرار داشت  ، پنجره اش باز بود ، دود از دودکش آن بر مي خواست ، که نشان مي داد شام گرم و نرمي آماده است.
  تصوير دوم هم کوهها را نمايش مي داد . اما کوهها ناهموار بود ، قله ها تيز و دندانه اي بود. آسمان بالاي کوهها بطور بيرحمانه اي تاريک بود ، و ابرها آبستن آذرخش ، تگرگ و باران سيل آسا بود.
  اين تابلو هيچ با تابلو هاي ديگري که براي مسابقه فرستاده بودند ، هماهنگي نداشت. اما وقتي آدم با دقت به تابلو نگاه مي کرد ، در بريدگي صخره اي شوم ، جوجهء پرنده اي را مي ديد . آنجا ، در ميان غرش وحشيانه ء طوفان ، جوجه ء گنجشکي ، آرام نشسته بود.
  پادشاه درباريان را جمع کرد و اعلام کرد که برنده ء جايزه ء بهترين تصوير آرامش ، تابلو دوم است.بعد توضيح داد :
  " آرامش آن چيزي نيست که در مکاني بي سر و صدا ، بي مشکل ، بي کار سخت يافت مي شود ، چيزي است که مي گذارد در ميان شرايط سخت ، بماني و آرام باشي ."


"با راه رفتن و خنديدنت ميان گلها، پروانه شدي و پركشيدي و بردي دل ما ..."

از روزي كه از شهر عطر و گل برگشتم بارها و بارها اين جمله را خوانده ام و به آرامش رسيده ام

 

+   توسط یک پیرو از جنس احساس   | 


 

چهارشنبه یکم خرداد 1387 11:31  
 

نشانه عشق

 
 

پسري جوان که يکي از مريدان شيفته شيوانا بود، چندين سال نزد استاد درس معرفت و عشق مي آموخت. شيوانا نام او را "ابر نيمه تمام" گذاشته بود و به احترام استاد بقيه شاگردان نيز او را به همين اسم صدا مي زدند. روزي پسر نزد شيوانا آمد و گفت دلباخته دختر آشپز مدرسه شده است و نمي داند چگونه عشقش را ابراز کند!؟ شيوانا از "ابر نيمه تمام" پرسيد:" چطور فهميدي که عاشق شده اي؟!"
پسر گفت:" هرجا مي روم به ياد او هستم. وقتي مي بينمش نفسم مي گيرد و ضربان قلبم تند مي شود. در مجموع احساس خوبي نسبت به او دارم و بر اين باورم که مي توانم بقيه عمرم را در کنار او زندگي کنم!"
شيوانا گفت:" اما پدر او آشپز مدرسه است و دخترک نيز مجبور است به پدرش در کار آشپزي کمک کند. آيا تصور مي کني مي تواني با کسي ازدواج کني که براي بقيـه همکلاسي هايت غذا مي پزد و ظرف هاي غذاي آنها را تميز مي کند."
"ابرنيمه تمام" کمي در خود فرو رفت و بعد گفت:" به اين موضوع فکر نکرده بودم. خوب اين نقطه ضعف مهمي است که بايد در نظر مي گرفتم."
شيوانا تبسمي کرد و گفت:" پس بدان که عشق و احساس تو به اين دختر هوسي زودگذر و التهابي گذرا بيش نيست و بي جهت خودت و او را بي حيثيت مکن!"
دو هفته بعد "ابر نيمه تمام" نزد شيوانا آمد و گفت که نمي تواند فکر دختر آشپز را از سر بيرون کند. هر جا مي رود او را مي بيند و به هر چه فکر مي کند اول و آخر فکرش به او ختم مي شود." شيوانا تبسمي کرد و گفت:" اما دخترک نصف صورتش زخم دارد و دستانش به خاطر کار، ضخيم و کلفت شده است. به راستي بد نيست که همسر تو فردي چنين زشت و خشن باشد. آيا به زيبايي نه چندان زياد او فکر کرده اي! شايد علت اين که تا الان ترديد کرده اي و قدم پيش نگذاشته اي همين کم بودن زيبايي او باشد؟!" پسر کمي در خود فرو رفت و گفت:" حق با شماست استاد! اين دخترک کمي هم پير است و چند سال ديگر  شکسته مي شود. آن وقت من بايد با يک مادربزرگ تا آخر عمر سر کنم!"
شيوانا تبسمي کرد و گفت:" پس بدان که عشق و احساس تو به اين دختر هوسي زودگذر است و التهابي گذرا بيش نيست پس بي جهت خودت و او را بي حيثيت مکن!"
پسرک راهش را کشيد و رفت. يکي از شاگردان خطاب به شيوانا گفت که چرا بين عشق دو جوان شک و ترديد مي اندازيد و مانع از جفت شدن آنها مي شويد. شيوانا تبسمي کرد و پاسخ داد:" هوس لازمه جفت شدن دو نفر نيست. عشق لازم است و "ابر نيمه تمام" هنوز چيزهاي ديگر را بيشتر از دختر آشپز دوست دارد."
يک ماه بعد خبر رسيد که "ابر نيمه تمام" بي اعتنا به شيوانا و اندرزهاي او درس و مشق را رها کرده است و نزد دختر آشپز رفته و او را به همسري خود انتخاب کرده است و چون شغلي نداشته است در کنار پدر همسر خود به عنوان کمک آشپز استخدام شده است.
يکي از شاگردان نزد شيوانا آمد و در مقابل جمع به بدگويي "ابر نيمه تمام" پرداخت و گفت: " اين پسر حرمت استاد و مدرسه را زير پا گذاشته است و به جاي آموختن عشق و معرفت در حضور شما به سراغ آشپزي رفته است. جا دارد او را به خاطر اين بي حرمتي به مرام عشق و معرفت از مدرسه بيرون کنيد؟!"
شيوانا تبسمي کرد و گفت:"ديگر کسي حق ندارد به کمک آشپز جديد مدرسه "ابر نيمه تمام" بگويد. از اين پس نام او "تمام آسمان" است. اگر من از اين به بعد در مدرسه نبودم سوالات خود در مورد عشق و معرفت را از "تمام آسمان" بپرسيد. همه اين درس و معرفت براي اين است که به مرحله و درک "تمام آسمان " برسيد. او اکنون معناي عملي و واقعي عشق را در رفتار و کردار خود نشان داده است."


راستي به تو گفته بودم كه تو را به خاطر خودت مي خواهم نه به خاطر خودم

نگفته بودم؟؟؟

 

+   توسط یک پیرو از جنس احساس   | 


 
 
 

 

 
e