تبليغاتX
::: یک پیرو از جنس احساس :::
 
   
 
               
   
         
 
 
 

پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384 13:25  
 

پروانگی هایم بال و پری زد ...

 
   

http://loverbutterfly.blogfa.com

 

+   توسط یک پیرو از جنس احساس   | 


 

جمعه هجدهم شهریور 1384 7:8  
 

 
   

خروشان شو!

خيز!

چون خيزابه اي برخيز

خروشان شو!

ز خروش خشم خروشان شو!

 

هيچكس جز خودم با اين خويشتن آشنا نيست

نمي داند در هزار توي اين افكار از چه روست اين بيخودي؟؟؟

اين سركشي؟؟؟

اما اين هميشه آشنا مي داند كه اين بهانه جويي است

بهانه مي جويم تا ز خشم تهي گردم

بهانه مي جويم

تا آشناي غربت چشمان انتظار تو شوم

بهانه مي جويم تا ...

تا ...

تا...

تا...

ببار باران!

بهانه اين دل شو!

بگذار اشك ديدگانم در رد عبور تو گم شود

ببار باران

اينك كه خزش خشم وجودم را مي كاود ببار!

بگذار تهي شوم و فرياد سر دهم

 

+   توسط یک پیرو از جنس احساس   | 


 

سه شنبه پانزدهم شهریور 1384 8:52  
 

بگذار نامش دوستت دارم باشد

 
   

 

می خرامد مهتاب

به خلوتگاهی که خیال حضورت

بزمگاهی آراسته برای رسوایی های دلم

 

 

+   توسط یک پیرو از جنس احساس   | 


 

شنبه پنجم شهریور 1384 17:39  
 

 
   

قطره نبود

سیلاب بود، حادثک های تک تک در هر روز و هر شب، از جنس دلبستگی و پیوستگی

ذهن پیرو جولانگاه وهم بود و خیال

ذهن نه

همه وجودش غرقه در دریای اوهام بود

دست و پا می زد

بی ساحلی در انتظار

در دلش طوفانی بپا،

بی امان به صخره های "چرا" می کوبیدش

اما او در جدال با موج خود موجی بود پیوسته از دل آشوبی

در دل شب تار با خود بود و خدایش:

چرا اینگونه ام؟!

چرا امواج سرگردانند در این دل؟!

چرا غرقه در دریای اوهامم؟!

پناهم کو؟!

ساحل امن مأوایم کو؟!

جزيره اطمینان کجاست؟

خدایا مرا به ساحل رسان

به ساحلی محصور به عشق

که این من غریقی است که به ساحل امن و آرامش عشق، عشق می ورزد.

 

 

 

+   توسط یک پیرو از جنس احساس   | 


 
 
 

 

 
e