تبليغاتX
::: یک پیرو از جنس احساس :::
 
   
 
               
   
         
 
 
 

چهارشنبه سی ام آذر 1384 19:36  
 

 
   

برای آدم بودن با آدمیان باشید

 

+   توسط یک پیرو از جنس احساس   | 


 

شنبه بیست و ششم آذر 1384 13:59  
 

و جز عشق ...

 
   

دیشب سکوت شب غرق ترانه باران شد

دل عاشقم در سایه خیال رقصان شد

بوسه هایم بر شب ، بر ماه نهان و بر مهتاب پنهان نهانی میهمان شد

و تو، زندگی و عشق اندیشه یادم شد

این دل شیدا ز درد شیدایی شیداتر شد

و دوباره و باز و باز و باز با دایره زمان پایکوبان شد

غنچه های آرزو شکوفا شد

یادم گلباران شد

هر نگاهی به آنی باور شد

و کلام مهر هر پرسشی را پاسخ شد

دیشب همه ی وجود جوانی شد

طراوت شد

بهانه ها  اشتیاق،

گسسته ها پیوند شد

غم ها شادی،

فردها جمع شد

و در آغوش آرامش سرما گرما شد

و ...

و در دلم سکون شد

سکوت شد

و دیگر سکوت شب میهمان باغچه همسایه شد

و همسایه ام  نیز عاشق شد

دعای ترنم بارانم برای عاشقان، همره قاصدکهای رقصان شد

ناگه در سکوت عشق ورزی گیاه با خاک پاک باغچه ولوله شد

باران در باغچه همسایه صمیمی ترین میهمان شد

این وجود از بهت متبلور شد

بالید، پرورید

همه تن احساس شد

و جز عشق، همه هیچ شد

 

+   توسط یک پیرو از جنس احساس   | 


 

سه شنبه هشتم آذر 1384 11:39  
 

مگذار از خود گم شوم!!!

 
   

تو آشنایی با لهجه باران؟؟؟

لهجه بنفشه ها را چطور؟می شناسی؟

سکوت و سکونشان

مهربانیست با باغچه

اینگونه نیست؟!

و با خاکی که می داند بنفشه ها را کوتاه است زمانه زیستن

و شاید عشق ورزی شان ... !

در زمانی که چهره شان از رد عبور باران اشکباران است

می شنوی؟؟؟

همه به صمیمیت سخن می گویند

در دیاری که نمی فروشندش دیگر حتی به بهای یک عمر

نگاه کن! آغوش گشاده به عشق خاک را ببین!

بگو! بگو که لهجه بنفشه ها را می شناسی!

لهجه باران نیز کفایت می کند که تنها همدم عبور و گذر است این همه صفا!

بگو که آشنایی!

از آنها بپرس بهانه رفتنشان چیست؟؟؟

اینجا که عشق هست، باران هست، صفا و صمیمیت هست

بپرس! بپرس بهانه شان چیست؟ بهانه شان برای رفتن ها چیست؟؟؟

وقتی از تنهایی پر ز درد می شوم گمان می کنم شاید می خواهند در رویشی دیگر باران را به انتظار بنشیند

آن هم بارانی به تقدس یک نگاه

شاید ...

نمی دانم

شاید تنها آن آشنا با لهجه بنفشه ها بهانه ها را بشناسد

اگر آشنایی بگو!

مگذار در غبطه به صمیمیت خاک در هجوم هرزه گردها در داغ نبود این کبود دلان از خود گم شوم

مگذار!

اگر آشنایی بگو!

بگو که آشنایی با لهجه بنفشه ها!

بگو که آشنایی!!!!

بگو!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

+   توسط یک پیرو از جنس احساس   | 


 

پنجشنبه سوم آذر 1384 14:56  
 

 
   

هیچ دیاری را بی یار نمی خواهم

حتی اگر آن دیار دشت خلوت آرزوهایم باشد

هیچ دیاری را بی یار نمی خواهم

+   توسط یک پیرو از جنس احساس   | 


 
 
 

 

 
e