من دلم ميخواهد خانه اي داشته باشم پر دوست
كنج هر ديوارش دوستانم بنشينند آرام
گل بگو گل بشنو
هر كسي ميخواهد وارد خانه پر مهر و صفامان گردد
شرط وارد گشتن شستشوي دلهاست
شرط آن داشتن يك دل بي رنگ و رياست
بر درش برگ گلي ميكوبم
و به يادش با قلم سبز بهار مينويسم
اي دوست خانه دوستي ما اينجاست
تا كه سهراب نپرسد ديگر خانه دوست كجاست
ديگر دلم تنگ نمي شود
اگر هم تنگ شود،
براي همه ي سادگي هاي وجودم است
اگر تنگ شود،
براي همه مهرباني هايي است كه تو نمي توانستي هجاهايش را هنگام لمس دستانت بخواني
ديگر دلم تنگ نمي شود
اگر تنگ شود،
براي همه ستاره هايي است كه ديگر شبها نمي بينمشان
چراكه ماه هاست پرده را از پنجره كنار نزده ام و اتاقكم به تاي دست نخورده پرده عادت كرده است
ديگر دلم تنگ نمي شود
اگر تنگ شود،
براي تمام عروسك هايي است كه شبهاي مديدي است درآغوششان نكشيده ام و تنها به آنها چشم دوخته ام تا به جرم كودكي عشقم را به سخره نگيرند
ديگر دلم تنگ نمي شود
اگر تنگ شود براي باراني است كه از آسمان اين روزها نمي بارد
تا چشمانم نظاره گر جلوه گري رنگين كمان شود و ...
ديگر دلم ...
نه من هميشه و هميشه دلم براي پرواز پروانه خيالم تنگ مي شود
هميشه
هميشه